هنوزم کمه

سلام .

قبلن میگفتن اگه تو یه کاری موفق شدی ، باید بیشتر تلاش کنی تا دفعه بعدی موفق تر بشی .

حکایت منم همینه . یعنی افزایش ساعت مطالعه و تراز و اینا !

+ فردا رقابت دارم با یک نفر . پس ان شاالله پس فردا میام پیشتون و کامنت میذارم

++ خدایا ، ممنون که هوامو داشتی بازم هوامو داشته باش ، خواهش میکنم


منبع این نوشته : منبع

جهت زنده بودن

سلام

این پست رو میذارم که اعلام وجود بکنم یه وقت نگرانم نشین

امتحانات هم دارن شروع میشن چه قدر زود گذشت . پاییز . خیلی زود گذشت :((( تا دو سال دیگه رنگ و بوی پاییز رو نمیبینم:(

هفته پیش بهترین شب یلدای عمرمو تجربه کردم. همه چی داخلش بود!!!غیر از غم و اندوه . خیلی وقت بود که از اون روزها رو تجربه نکرده بودم .

شاید خیلی کمتر بیام . بالاخره امتحانا شروع میشن و ما هم باید برای آزمون بخونیم و هم برای امتحانا!!

فعلا با اجازتون


منبع این نوشته : منبع
خیلی ,شروع میشن

امتحانات

سلام.

امتحانا رسما شروع شدن

شنبه هم زیست داریم که از پنج فصل بنده تقریبا ۴ فصلشو خوندم و یک فصل مونده و اون هم چه فصلی !! ایمنی !! خیلی سخته البته گفتار آخرش فقط . ولی واقعا زیستمون خیلی آسون شده . اما زیست سال بعد واقعن سخته . معلم زیستمون هم گفتن که سال بعد سخت خواهد بود . خیلی هم سخت خواهد بود

اما یه نگاهی به زیست سال دهم امسال هم بندازیم بد نیست .

۲۰ صفحه کم شده

توضیحات مربوط به لایه های گوارشی و شیوه تنفس تو پرنده ها و فصل اول با اون همه مطلبای الکیش حذف شدن




منبع این نوشته : منبع
خیلی ,زیست

تا جمعه!

سلام .


برای این سه روز تعطیل (پنجشنبه تعطیلم هورااااااا!!!!) با یک نفری کل کل کردیم سر درس خوندن و قطعا رکورد رو به ۱۲ یا ۱۳ ساعت میرسونم تا برنده بشم . برای همین ممکنه نیام . در هر صورت آخر هفته خوبی براتون آرزومندم و کم کم هم به استقبال ماه دی میریم.ماه امتحانات !!

سه شنبه هفته دیگه هم آزمون دارم و اون آزمون رو میخوام دیگه قششششششششششنگ بخونم. البته از اول این هفته شروع کردم ولی جدی جدی از همین امروز بود . دیگه خبر خاصی ندارم .

فعلا شب خوش


منبع این نوشته : منبع
هفته

امتحان امروز و ادامه دیروز

چه قدر خوبه که بعد یک امتحان نسبتا سخت ، امتحانی میذارن به اسم انشا . هر چی درد و غصه داری میتونی رو متنهات بریزی و تخلیه بشی .

فعلا که روحیه خوبی دارم


دیروز موقع امتحان اتفاقات خاص دیگه ای هم افتاد که احتمالا در روند امتحانم تاثیر داشته باشه .

برگه ها رو که دادن ، با نام و یاد خدا شروع کردیم . اوایل خوب بود ولی یکدفعه :

اِ اِه ِااااااااااااااههههههههههههههههههه

صدای سرفه یک آقای مراقب ۵۰ الی ۶۰ ساله رو شنیدم و استارت سرفه ها هم شروع شد . یکی اونطرف و یکی اینطرف همه سرفه میکردن باز سرفه ها تموم میشد دوباره همین آقا شروع میکرد به سرفه کردن . تایم گرفتم هر ۳۰ ثانیه یکبار سرفه میکرد و اصولا وقتی مرد هم سرفه میکنه ، حالیش نیست که آقا بقیه هم امتحان دارن و با تموم وجودش سرفه میکنه . حالا این سرفه هاش تموم هم نمیشد و تا آخر هم با همون روند ۳۰ ثانیه ای این کارش ادامه داشت . منم کلا عصبی شدم و تمرکزم از بین میرفت .

و از طرف دیگه هم امتحان که شروع شد رسیدیم به سوالای اول که نمیدونستم گفتم که اگه اینطوری پیش برم روحیمو میبازم بهتره از آخر شروع کنم .

رفتم آخر . اونجا هم به یک سوال برخورد کردم که نمیدونستم . کلا به هم ریختم ، هر چند بار میزدم به خودم و میگفتم یعنی من کتابو دقیق نخوندم؟؟؟ همینطور گذشت و با اون روحیه داغون به بعضی سوالا جواب میدادیم و بعضی دیگه رو هم به واسطه اون روحیه داغون جواب ندادم .

بعد یک ساعت اعلام کردن که اون سوالایی که نمیدونستم ، اشکال در صورت سوال بوده که باید کلمه ها عوض میشدن و عوض کردن .

یعنی دلم میخواست بگیرم اون طراح محترم رو تیکه تیکه کنم که انقدر با روح و روان من بدبخت بازی نکنه !!

بعضی از سوالات هم از جزوه اون طراحه طرح شده بود که ما نمیدونستیم و کلا.... فاتحه هر چی زیست خونده بودم ، خونده شد . البته فکر نکنم نمره بدی بگیرم ولی توقع از خودم بیشتر بود


منبع این نوشته : منبع
سرفه ,امتحان ,بعضی ,نمیدونستم ,تموم ,روحیه ,روحیه داغون ,سرفه میکنه

در این سه روز

بالاخره جمعه هم داره تموم میشه و رقابت پای به پای !!

مساوی هستیم فعلا ولی همین چند ساعت باقی موونده سرنوشت رو تعیین میکنه . با اینکه کلا از 72 ساعت 7 ساعت با بقیه ارتباط داشتم ولی خیلی لحظات خنده دار و زجر آوری به وجود اومد !!!

چهارشنبه شروع کردیم به خوندن و خیلی هم خوب تونستم بخونم تا اینکه مهمون اومد خونمون . بعد 10 سال اومد شهرمون و دقیقا همون روز اومدن خونه ما شانس که ندارم . حالا اینا هیچی اون دختر 5 ساله هم اومد کلا بغل من بدبخت !!!


روز بعدش گفتم امروز رو جبران میکنم . آقا رفتیم کتابخونه که از دست کار و هر چیز دیگه ای خلاص بشیم هم نشستیم یک چیزی آمد درون مجاری تنفسی ام . میگفتم :

- نه تو رو خدا ول کن . بیا بیرون .

چند تا نفس عمیق و عطسه ام نگرفت ولی یکدفعه :

ههه هههااااااااااااچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچم !!!

دیگه متاسفانه عطسه ام گرفت و آبریزش بعدش که البته نمیشه گفت آبریزش . آبشار بود ناکردار . به خاطر این آبریزش 27 دقیقه و 23 ثانیه از وقت با ارزشم تلف شد ( دقت کنین حساسیت مسابقه ما به ثانیه هم میرسید ) . و آبریزش تا امروز یعنی جمعه بعد از ظهر ادامه داشت . بعدشم یک نفر ما رو دعوت کرد رفتیم دیگه . مفت باشه هر چی میخواد باشه . دنیا دو روزه !!!!!!

طرف مقابل هم تقریبا همچین اتفاقاتی براشون رخ داده!!!!!


++ آقا وحید کجان ؟؟


منبع این نوشته : منبع
آبریزش ,ساعت

سرماخوردگی نبود !

سلام

 

آقا پنجشنبه هفته پیش که من مریض بودم ، سرماخوردگی معمولی نبود . یک مسمومیت غذایی بود که با سرماخوردگی شروع میشه !

کی قصد ترور منو داشته ؟؟؟ 

چمعه شب هم رفتم دکتر . خیلی ترسیده بودم . دکتر هم گواهی نوشت که دو روز نرم مدرسه ( در این حد بود )

روز  بعدشم که نرفتیم و نشستیم خونه درس خوندیم و امتحان ادبیات رو ( که خیلی سخته و بالاترین نمره 13 یا 14 هست ) پیچوندیم . هر جوری حساب کردم گفتم نرم خیلی بهتره

و شنبه هم به رکورد فوق العاده 9 ساعت مطالعه دست پیدا کردم

یکشنبه رفتیم مدرسه و این معاون هم اومد گفت که چی شد ؟ چرا نیومدی و اینا

ما هم در جواب سریع گواهی رو درآوردیم و به ایشون نشون دادیم . کلا ساکت شد . عبارت «2 روز استراحت » رو هم به معاون نشون دادم و گفتم :

- نگاه کنین آقا امروزم نمیخواستم بیام . اما به عشق شما اومدیم

یه نگاه به حاضرین انداختم و از تو نگاهشون این رو فهمیدم که میگفتن :

- آخه معاونم ، خودشیرینی میخواد ؟

خودمم از این حرفی که زدم خیلی بدم اومد . قصد خودشیرینی رو داشتم ولی  خودشیرینی هر کسی رو هم نباید کرد که . اونم معاون مدرسه که همه ازش متنفرن

 

* لازم به ذکره که من اصلن خودشیرین نیستم و از این کار خیلی هم بدم میاد .

 

یک جمله ای چند روز پیش خوندم .

یک شیر حتی اگه زخمی باشه ، هیچ وقت ذهنش رو درگیر عقاید گوسفندا نمیکنه .

 


منبع این نوشته : منبع
خیلی ,خودشیرینی ,معاون ,مدرسه ,سرماخوردگی

امتحان:(

سلام.

نمیدونم چرا هر چی بیشتر تلاش میکنم کمتر نتیجه میگیرم

مثل یک نفری که تو باتلاق گیر افتاده باشه و دست و پا میزنه تا نجات پیدا کنه . اما بیشتر میره داخل باتلاق .

اشکال از کیفیت مطالعه نیست . میزان مطالعه هم نیست . اصلن نمیدونم چرا زیست امتحانای ترم رو اینجوری میشم . شرایط و جو امتحانه احتمالا ولی نمیدونم چرا ؟

فعلا بیخیالش میشم چون بقیه امتحانا موندن . اما نمیتونم بگذرم از این . جواب خودم رو چی بدم؟ جواب مامان و بابام . جواب ....

پس این فعل خواستن کِی صرف میشه؟؟؟


منبع این نوشته : منبع
جواب ,نمیدونم

دستمو بگیر

خدایا ، به امید خودت دیگه . چند بار هم اسمتو وسط امتحان آوردم .

تو دیدی تلاشمو . پس تلاشمو ضایع نکن . خواهش میکنم .

+ از اینکه به وب بعضی هاتون سر نمیزنم واقعا معذرت میخوام . درگیر امتحانا هستم . ان شاالله پنجشنبه به وبتون سر میزنم و نظر میذارم .

+ چی شده همه میخوان از دنیای وب نویسی برن؟؟


منبع این نوشته : منبع